تبليغاتX
چومان (چشمها)

چومان (چشمها)

هیچ چیز زیباتر از یک انسان شرافتمند نیست

مجيد شعبانی اهل سادات محله رامسر با ماشینش عازم منزلش بود که بين راه  توسط عده ای نقابدار متوقف می شود. بزور چشم بند بر چشمانش زده و با ماشين خودش او را به خانه ای بين رامسر و  شهسوار می برند. لباسهايش را کاملا در آورده و دستهايش را می بندند . پس از ضرب و شتم فراوان و واردکردن وحشيانه ضربات مشت و لگد بر پيکر او وی را به حياط برده و بدنش را با آب خيس می کنند. بعداز خيس کردن بدنش او را به اتاق ديگری برده و قپانی آويزان مى کنند، سپس با سيخ های مذابی که در تنور آماده داشتند تمام بدنش را می سوزانند. 90 نقطه از بدنش بطور عميق توسط سيخ های داغ سوزانده شده است.
 پس از اعمال شکنجه های وحشيانه به زور قرصی را در دهانش می گذارند و می گويند ما مجريان اراده امام زمان هستيم که آقای احمدی نژاد از نمايندگانش می باشد. نزديک صبح او رابا چشمان و دستهای بسته ، عريان و نيمه جان نزديک خانه اش در داخل ماشين رها کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:13  توسط تورنگ  | 

زن ایرانی، زن این فلات کهنسال، اگر هم به مختصر نشاطی برسد خالی از خدشۀ اندوه نخواهد بود

من چون زن هستم هر نوع قبول ستم را از سوی زن گناه نابخشودنی او می دانم و هرگونه دلسوزی و ترحم را بر او توهینی مستقیم به شمار می آرم. مردی که بر زن ستم روا دارد بیمار است و زنی که این ستم را تاب آورد، بیمارتر

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:22  توسط تورنگ  | 

آنگاه زمین تنها ماند

و انسان که زمین را با تنهایی اش رها کرده بود

برای فریب خویش چنین گفت:

 «لابد تقدیر چنین بوده است»

 

زمین تحمل نکرد و خطاب به انسان  فریاد برآورد:

«نقاب از چهره بردار!

آه که چه دردآور است تسلیم آنانی که دوست شان داشتم

و چه غم انگیز که تسلیم  و سرشکستگی خود را پشت  تقدیر پنهان  نمودن»

 

انسان با سری افکنده ، تهی از جسارت پذیرش خطای خویش، قدم  به کوره  راهی که انتهایش را نمی دانست  گذاشت

و زمین ماند و با اندوه تنهایی و ازدست دادن آنکه بیش از هر چیز دوستش میداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 15:15  توسط تورنگ  | 

ما آدمها هم مثل طبیعت با فرا رسیدن فصل نو  ، اگر دستمان برسد و معطل سیر کردن شکم مان نباشیم،  لباسهای نو به تن می کنیم.  طبیعت  چون تغییرات و رنگ عوض کردنهایش همیشه با هارمونی هست   هر لباس و پوششی که به تن کند به او می آید. اما ما آدمها؟؟؟

نوروزی شاد و سالی پربار برای همه آرزو میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:51  توسط تورنگ  | 

8 مارس روز جهانی زن را به همه تبریگ میگویم و برای همه زنان میهنم زندگی بهتری را آرزو می کنم




+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:7  توسط تورنگ  | 

دوتا خانم هندی تصمیم میگیرند داخل کافه باری شده و با همدیگر یک نوشیدنی بخورند. به رگ "غیرت" مردان  متعصب  برمی خورد و آن دو زن را مورد حمله و ضرب و شتم قرار می دهند.

اما زنان هندی بیکار ننشستند و در اعتراض به  این عمل بنیادگرایان اقدام به  تشکیل گروهی دادند که تاکنون بیش از ۵۰۰۰ زن و مرد  به آن پیوسته اند. قرار است در رور عشاق یا همان والنتاین هزاران شورت زنانه صورتی برای سازمان محافظه کار و متعصب سری رام سنا  که مشوق و سازمانده حمله به زنان بود بفرستند.

زنان متشکل در گروه اعتراضی از همه زنان هندی میخواهند که بعنوان اعتراض به رشد افراطی گری و تعصب و افکار زن ستیزانه  در روز عشاق همگی به نزدیکترین بار محله یا شهر خود رفته و یک نوشیدنی نوش جان کنند

نوش جانشان باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط تورنگ  | 

شاید قیافه ظاهری سیاستمداران بویژه سیاستمداران زن در آوردن رای بی تاثیر نباشد. در جریان مبارزات  انتخاباتی آمریکا اوایل اوباما خیلی جلوتر از مک کین در  نظرخواهی ها بود. جمهوریخواهان که میدانستند  که در آمریکا و همه جای دیگر  دنیا  مردم آنها را کارگزاران همان سیاستی میدانند که وضعیت آمریکا و دنیا را به گند کشیدند  پس برای جمع آوری رای به شکل و قیافه متوسل شدند. در واقع می خواستند همان سیاست بوش را با  چشم و ابرو و لباس قشنگ  بخورد مردم بدهند. سارا پلین به نوشته تمام خبرگزاریها آدمی متعصب و بنیادگرا و معتقد به جن و پری که فیلم شیطان زدایی از او را لابد در نت دیدید و  بعنوان فرماندار آلاسکا شخصی پارتی باز و متقلب هست. اما چه فرقی میکند. مگر بقیه بهترند؟ مهم  این بود که پلین  خوش قیافه تر از دیگران بود. پس روی او سرمایه گذاری کردند.

میلیونها دلار فقط صرف قیافه اش کردند. در دو ماه آخر قبل از انتخابات یک آرایشگر متخصص و لوکس و یک متخصص میک آپ مدام همراهش بودند. و هر کدام دویست هزار دلار برای این دوماه گرفتند. زنی دیگر که متخصص تهیه و انتخاب لباس پلین بود 78 هزار دلار گرفت و باضافه 150 هزار دلار خرید مخلفات آن. دیگر از خود لباس و وسایل آرایش و دیگر  ملزومات زیبا سازی چیزی نمی گویم.

گرچه نمایش عروسکی جمهوریخواهان در جمع آوری رای بی تاثیر نبود. اما کار با آن سیاست هشت ساله آنقدر خراب بود و گندش بالا آمده بود که برای پیروزی کافی نبود.

اما پلین درسی داد به همه کاندیداهای آتی پست و مقامهای ریز و درشت:  آدم شارلاتان، مال مردم خور، جنگ طلب و بیرحم  هستی، باش ، اینها زیاد در انتخاب شدنت تاثیر ندارن. بشرطی که  قبل از کاندید شدن اول نگاهی به خودت در آینه کنی و روی  لباس و زیور آلات و آرایش مو و چشم و ابرویت  سرمایه بگذاری.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:9  توسط تورنگ  | 

« و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سر سنگی نشسته بود پشیمان از کار خویش

و زمین به سخن درآمده با او چنین گفت:

به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان تو، و برگ های نازک تره که قاتق نان کنی.

به هرگونه صدا با تو به سخن درآمدم:

با نسیم و باد، و با جوشیدن چشمه ها از سنگ و با ریزش آبشاران، و با فروغلطیدن بهمنان از کوه

آنگاه که سخت بی خبرت می یافتم، و به تندر و ترقه ی توفان.

تو می دانستی که منت به پرستندگی عاشقم. نیز نه گونه ی عاشقی بخت یار، که زرخریده وار کنیزکی برای تو بودم به رای خویش.

که تو را چندان دوست می داشتم که چون دست بر من می گشودی تن و جانم به هزار نغمه ی خویش جوابگوی تو میشد. همچون نوعروسی در رخت زفاف، که ناله های تنازردگیش به ترانه ی کشف و کامیاری بدل شود. یا چنگی که هر زخمه را به زیر و بمی دیگرگونه جوابی گوید.

آی، چه عروسی که هربار سر به مهر با بستر تو درآمد.

در کدامین بادیه چاهی کردی که به  آبی گوارا کامیابت نکردم؟

کجا گاوآهن در من نهادی که خرمنی پربار پاداش ندادم؟

می دانستی که منت عاشقانه دوست میدارم. می دانستی

و تو را من پیغام کردم از پس پیغام به هزار آوا،

که دل از آسمان بردار که وحی از خاک میرسد،

پیغامت کردم از پس پیغام که مقام تو جایگاه بندگان نیست،

و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت آسمان

که مهر زمین است   »

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:27  توسط تورنگ  | 

"خدارو شکر که من اینقدر مسن بنظر نمیرسم!"

دوستم زری که اخیرا مهمونی نزد خاله اش بود از قول خاله جون که بزودی 50 سالش میشه  ولی هنوز خودشو خیلی جوون به حساب میاره جریان زیر را برایم تعریف کرد

تو سالن انتظار دندانپزشکی  منتظر بودم که نوبتم برسه، روی در یکی از اتاقها  اسم دندانپزشک نوشته شده بود،  اسم را که خواندم یاد جوان خوش تیپ و تودلبرویی افتادم که حدود سی و یک سال پیش یعنی سال 56 در کلاس کنکور همکلاس بودیم. نکنه همون پسر باشه؟ از شما چه پنهون خیلی ازش خوشم می اومد. اما وقتی از اتاق بیرون اومد مطمئا شدم که او نیست. این مرد نیمه طاس که بقیه موهایش هم سفید هست  و با اون چروکهای صورتش خیلی باید پیر باشه  و نمیتونه همکلاسی من باشه.

بعداز اینکه کار معاینه و بررسی دندانهایم تمام شد، نتوانستم جلوی کنجکاویم را بگیرم، ازش پرسیدم :

- شما  سال 56 کلاس کنکور دبیرستان هدف  نمیرفتید؟

- چرا میرفتم، شما از کجا میدانید؟

-  شما تو کلاس من بودید

اینرا که گفتم خوب به من خیره شد و وقتی حسابی وارسی ام کرد این مرد چاقالوی  کچل ، پیر و زشت و بدقیافه و خبیث به من گفت:

- راستی؟ خوب چی تدریس میکردید؟

بله، درست حدس زدید. مردک فکر میکرد من آنقدر مسن هستم که سال 56 معلمش بودم

 بعداز این جریان یکی دو هفته ای حال خاله جون زری بد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 14:1  توسط تورنگ  | 

آغاز پایان سروری آمریکا؟

یورو جای دلار را میگیرد؟

آقا بالاسر دیگری چانشین آمریکا میشود؟

در آنصورت کی؟ چین یا اروپا؟

یا اینکه دوره  آقا بالاسرها دارد به سر میرسد؟

خدا کنه این آخری بشه و هیچ آقا بالاسری(بلا سری) چه در سطح جهان و چه در محدوده داخلی وجود نداشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:1  توسط تورنگ  |